حمله با گاز سارین در متروی توکیو در سال ۱۹۹۵ یکی از تکان‌دهنده‌ترین و پیچیده‌ترین حملات تروریستی قرن بیستم بود. در آن روز، مسافران  وارد واگن‌هایی شدند که قرار بود به صحنه مرگ و هراس تبدیل شود. فرقه آوم شینریکیو (Aum Shinrikyo) با برنامه‌ای مرموز و رعب‌آور این حمله را طراحی کرد. ترکیب اعتقادات آخرالزمانی، علم شیمی و جاه‌طلبی بی‌رحمانه، این فرقه را به کابوسی واقعی برای مردم ژاپن تبدیل کرد.

شخصیت کاریزماتیک رهبر این فرقه، شـوکـو آساهارا (Shōkō Asahara)، یکی از دلایل اصلی جذب اعضای تحصیل‌کرده بود. گروهی که از نظر علمی توانایی تولید سلاح‌های شیمیایی را داشت، اما از نظر اخلاقی در تاریکی مطلق غرق شده بود. حمله متروی توکیو با گاز سارین (Sarin gas) جان ۱۳ نفر را گرفت و هزاران نفر دیگر را به شدت مسموم کرد. بسیاری از قربانیان تا سال‌ها پس از حادثه با عوارض جسمی و روحی آن دست‌وپنجه نرم می‌کردند. موضوع حمله مترو توکیو تنها یک پرونده جنایی نیست، بلکه بخشی از تاریخ تروریسم مدرن است. این حادثه نشان داد که چگونه ایدئولوژی‌های دینی افراطی می‌توانند به فاجعه‌ای تمام‌عیار منجر شوند. واقعیت‌های ناگفته‌ای در دل این فاجعه نهفته است که هنوز هم ذهن بسیاری را مشغول کرده‌اند.

حمله گاز سارین مترو توکیو نه‌تنها ژاپن، بلکه تمام جهان را به شوک فرو برد. این نخستین‌بار بود که یک گروه غیر‌دولتی توانست سلاح شیمیایی مرگبار را در مقیاس عمومی استفاده کند. فرقه آوم شینریکیو که در ظاهر یک گروه معنوی و مبتنی بر یوگا بود، در اصل به یک ماشین کشتار بی‌رحم تبدیل شده بود. ترکیب ادعاهای آخرالزمانی، پیش‌بینی‌های نوستراداموس و باورهای شبه‌مسیحایی، زمینه‌ساز ساختار روانی منحرف این گروه شد. نقش مهم رهبر فرقه در مسخ ذهنی اعضا، یکی از نقاط کانونی تحلیل این فاجعه است. حمله مترو توکیو، بحث خطر استفاده تروریست‌ها از سلاح‌های کشتار جمعی را به سطح بین‌المللی کشاند. بعد از این واقعه، جهان با چشمانی بازتر به تهدیدهای نوین علیه شهروندان نگریست. با گذشت سی سال از آن روز، هنوز هم تحلیل‌گران امنیتی از این پرونده درس‌های بسیاری می‌گیرند. کلمه کلیدی «حمله گاز سارین مترو توکیو» همچنان به عنوان نقطه مرجع در مطالعات تروریسم مدرن شناخته می‌شود. از این رو، بررسی واقعیت‌های کمتر شنیده‌شده این فاجعه، اهمیتی فراتر از یک بازخوانی تاریخی دارد.

۱- آغاز فرقه آوم با یوگا و طب سنتی، نه با خشونت

در ظاهر، آوم شینریکیو فرقه‌ای معنوی با گرایش‌های یوگایی بود که توسط یک مرد نیمه‌کور به نام چیـزو ماتسوموتو (Chizuo Matsumoto) پایه‌گذاری شد. این فرد که بعداً نام خود را به شـوکـو آساهارا تغییر داد، از طب سنتی چینی و طب سوزنی الهام می‌گرفت. در ابتدای راه، این گروه هیچ‌گونه گرایش خشونت‌آمیزی نداشت و حتی به نوعی آرامش‌طلبی درون‌گرا باور داشت. اعضای اولیه آوم، عمدتاً جوانان تحصیل‌کرده در رشته‌های پزشکی، مهندسی و فیزیک بودند که به دنبال معنای عمیق‌تری در زندگی می‌گشتند. آساهارا با تکیه بر کاریزمای شخصی خود، آنان را متقاعد کرد که تنها راه رستگاری از طریق او ممکن است. جذابیت او چنان بود که افراد بااستعداد، شغل و خانواده خود را رها کرده و به این گروه پیوستند. ایدئولوژی اولیه فرقه آمیخته‌ای از مفاهیم بودایی، هندو، و پیش‌بینی‌های نوستراداموس (Nostradamus) بود. اما به تدریج، مسیر گروه از معنویت به قدرت‌طلبی تغییر جهت داد. آساهارا خود را مسیح جدید نامید و اعلام کرد که جهان به‌زودی به آخر می‌رسد. این نقطه، آغازی بود بر سقوط اخلاقی و تبدیل گروه به تهدیدی جهانی.

۲- اولین گروه تروریستی با سلاح کشتار جمعی در تاریخ معاصر

حمله گاز سارین در متروی توکیو نخستین مورد شناخته‌شده از استفاده موفق سلاح شیمیایی توسط یک گروه تروریستی غیر‌دولتی بود. سارین (Sarin)، گازی بی‌رنگ و بی‌بو است که به سیستم عصبی انسان حمله می‌کند و در صورت استنشاق حتی به مقدار کم می‌تواند کشنده باشد. استفاده از این گاز در مکان عمومی‌ای چون مترو، اثری روانی و اجتماعی عظیم داشت. پنج نفر از اعضای آوم، هر یک وارد واگنی جداگانه شدند و با سوراخ کردن کیسه‌های حاوی گاز، آن را در فضای بسته پخش کردند. این روش ابتدایی اما مرگبار باعث شد گاز در اثر تماس با هوا تبخیر شده و در کوتاه‌ترین زمان، صدها نفر را دچار علائم مسمومیت کند. صحنه‌هایی از خون‌ریزی بینی، استفراغ، فلج موقتی و در نهایت مرگ، متروی توکیو را به جهنمی زنده تبدیل کرد. دست‌کم ۱۳ نفر جان خود را از دست دادند و بیش از ۶۰۰۰ نفر مسموم شدند. این حمله، تصورات عمومی درباره توانایی‌های گروه‌های غیر‌دولتی در استفاده از سلاح‌های کشتار جمعی را به‌کلی تغییر داد. از آن روز، واژه «حمله گاز سارین مترو توکیو» به یکی از نمادهای ترس مدرن بدل شد.

۳- تلاش نافرجام فرقه برای ورود به سیاست ژاپن

در سال ۱۹۸۹، آوم شینریکیو تصمیم گرفت حضور خود را از دایره معنویت به حوزه سیاست گسترش دهد. آساهارا و تعدادی از اعضای ارشد فرقه در انتخابات مجلس ژاپن شرکت کردند. این تصمیم بخشی از برنامه‌ای بزرگ‌تر برای کسب قدرت سیاسی و مشروعیت اجتماعی بود. اما در کمال ناباوری، هیچ‌یک از اعضا رأی قابل توجهی کسب نکردند. شکست سنگین در انتخابات، تأثیر روانی و استراتژیک بزرگی بر رهبری فرقه گذاشت. آساهارا این شکست را نشانه‌ای از فساد و بی‌ارزشی جامعه ژاپن تعبیر کرد. از این لحظه به بعد، او دیگر تلاشی برای نجات مردم نداشت؛ بلکه تصمیم گرفت با آغاز «آرماگدون» (Armageddon) جهان را نابود کند. این نقطه عطفی در روند رادیکالیزه شدن فرقه محسوب می‌شود. اعضا دیگر نه فقط به بقا، بلکه به ویرانی و انتقام فکر می‌کردند. شکست سیاسی، بذر خشونت را در دل ایدئولوژی فرقه کاشت و مسیر آنها را به سمت تولید و استفاده از سلاح‌های مرگبار سوق داد. این تحول، یکی از اصلی‌ترین دلایل حمله گاز سارین در مترو بود.

۴- تولید ضعیف اما خطرناک عوامل شیمیایی توسط آوم

با وجود دانش فنی بالا در میان اعضای آوم، تولید عوامل شیمیایی آن‌ها با خطاهای بزرگی همراه بود. در یکی از موارد، آن‌ها تلاش کردند باکتری «بوتولینوم» (Botulinum toxin) را از خاک منطقه ایشیکارـیگاوا در هوکایدو استخراج و در آزمایشگاه‌های خود تکثیر کنند. اما آنچه به‌دست آوردند، به‌قدری ضعیف بود که حتی یک عضو فرقه که به‌صورت تصادفی در یکی از تانک‌های تخمیر افتاد، هیچ آسیبی ندید. در مورد «آنتراکس» (Anthrax) نیز، آن‌ها نوعی از باکتری را به‌دست آوردند که معمولاً برای واکسیناسیون دام استفاده می‌شود. در سال ۱۹۹۳، ساکنان یکی از مناطق توکیو از بوی تعفن و بخارهای مرموزی که از ساختمانی متعلق به فرقه بیرون می‌آمد شکایت کردند. آزمایش‌ها نشان داد که تلاش آن‌ها برای پخش آنتراکس در هوا، کاملاً ناموفق بوده است. اگرچه محصولات شیمیایی آن‌ها اغلب ضعیف بودند، اما نیت و تلاش برای قتل‌عام جمعی به‌خوبی مشهود بود. حمله متروی توکیو، تنها موردی بود که واقعاً باعث مرگ شد، و این خود نشان می‌دهد که حتی آماتوری‌ترین تلاش‌ها هم می‌توانند فاجعه‌آفرین باشند.

۵- تأثیر جهانی حمله متروی توکیو بر امنیت بین‌المللی

حمله متروی توکیو به‌سرعت باعث شد نگاه جهانی به تهدیدهای شیمیایی تغییر کند. تا پیش از آن، استفاده از سلاح‌های کشتار جمعی عمدتاً در انحصار دولت‌ها تصور می‌شد. اما آوم شینریکیو نشان داد که گروه‌های ایدئولوژیک کوچک نیز می‌توانند از این ابزارها بهره بگیرند. پس از این حمله، کشورها سرعت خود را در امضای «کنوانسیون سلاح‌های شیمیایی» (Chemical Weapons Convention – CWC) افزایش دادند. ژاپن نیز که هنوز این معاهده را تصویب نکرده بود، در پی این فاجعه به آن پیوست. در سال ۱۹۹۷، «سازمان منع سلاح‌های شیمیایی» (OPCW) به‌طور رسمی آغاز به کار کرد. کشورهای جهان قوانین سخت‌گیرانه‌تری برای تولید و نگهداری عوامل شیمیایی وضع کردند. همکاری‌های اطلاعاتی و امنیتی بین‌المللی تقویت شد. این حمله همچنین آغازگر روندی بود که در آن، نظارت بر فرقه‌ها و گروه‌های شبه‌مذهبی افزایش یافت. اگرچه از آن زمان تا کنون، گروهی به اندازه آوم نتوانسته تهدیدی مشابه ایجاد کند، اما یادآوری آن حمله همچنان مانند زنگ خطری در گوش جهان باقی مانده است.

۶- آساهارا و سوءاستفاده از پیش‌بینی‌های نوستراداموس

شوکو آساهارا، رهبر فرقه آوم شینریکیو، بخش مهمی از آموزه‌های خود را بر اساس تعبیرهای شخصی از پیش‌گویی‌های نوستراداموس (Nostradamus) بنا نهاده بود. او مدعی بود که در اواخر قرن بیستم، یک جنگ جهانی رخ خواهد داد که تنها پیروان راستین او از آن جان سالم به در خواهند برد. این تفسیرهای آخرالزمانی نه‌تنها ترس و اضطراب را در دل پیروان ایجاد می‌کرد، بلکه آنان را به توجیه خشونت به عنوان وسیله‌ای برای بقاء سوق می‌داد. آساهارا ادعا می‌کرد که کشورهایی چون آمریکا و ژاپن در آستانه نابودی قرار دارند و فقط اوست که می‌تواند پیروانش را به جهان جدید رستگاری هدایت کند. این پیش‌بینی‌ها به‌ویژه برای جوانانی که احساس سردرگمی و بی‌هویتی داشتند، جذاب و تسلی‌بخش جلوه می‌کرد. او با مهارتی روان‌شناختی، بین اضطراب‌های شخصی اعضا و ادعاهای آخرالزمانی خود پیوند برقرار می‌کرد. در جلسات آموزش عقیدتی، پیروان به شنیدن نسخه‌های تحریف‌شده از پیش‌بینی‌های نوستراداموس عادت داده می‌شدند. این فضا به تدریج اعضا را از واقعیت جدا کرده و درون دنیای توهمی فرقه محصور می‌ساخت. بدین‌ترتیب، مفاهیم مبهم و رمزآلود، به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به خشونت بدل شدند.

۷- قتل فجیع و پنهانی وکیل مخالف فرقه

یکی از تاریک‌ترین جنبه‌های تاریخ آوم شینریکیو، قتل بیرحمانه وکیل حقوق بشری تسوتسومی ساکاموتو (Tsutsumi Sakamoto) و خانواده‌اش بود. ساکاموتو که از طرف خانواده‌های نگران اعضای فرقه مأمور به پیگیری حقوقی پرونده آوم شده بود، به سرعت به دشمن شماره یک آساهارا تبدیل شد. این وکیل باهوش و مصمم، شواهد قابل‌توجهی درباره فعالیت‌های غیرقانونی فرقه جمع‌آوری کرده و قصد داشت آنان را تحت پیگرد قرار دهد. در واکنش، آساهارا دستور ربودن و قتل او را صادر کرد. اعضای وفادار فرقه در سال ۱۹۸۹ شبانه به خانه او وارد شدند و پس از قتل، جسد او، همسر و کودک خردسالش را به طور مخفیانه دفن کردند. این اقدام وحشیانه نقطه‌ای بی‌بازگشت در مسیر خشونت‌آمیز فرقه بود. از آن زمان به بعد، کشتن مخالفان به بخشی از استراتژی بقاء گروه تبدیل شد. سکوت جامعه و عدم پیگیری فوری ناپدید شدن این خانواده، زمینه را برای جنایات بعدی آوم فراهم ساخت. قتل ساکاموتو، هم جنبه روانی و هم ابزاری برای ایجاد رعب و سکوت اجباری در مخالفان فرقه داشت.

۸- سوءاستفاده از علم و فناوری توسط اعضای متخصص فرقه

یکی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد آوم شینریکیو، برخورداری از اعضایی با دانش تخصصی در زمینه‌های پیشرفته علمی بود. بسیاری از آنان فارغ‌التحصیل دانشگاه‌های معتبر ژاپن در رشته‌های شیمی، فیزیک و مهندسی بودند. این گروه، برخلاف بسیاری از فرقه‌های مذهبی دیگر، به جای تکیه صرف بر دعا و ریاضت، به‌طور فعال به تولید سلاح‌های شیمیایی، بیولوژیکی و حتی تحقیق در زمینه لیزر پرداختند. آن‌ها به ساخت آزمایشگاه‌هایی مجهز پرداختند که در آن تلاش می‌کردند عوامل مرگبار چون گاز VX، سارین و آنتراکس تولید کنند. هدف اصلی از این تلاش‌ها، ایجاد وحشت گسترده و فراهم آوردن زمینه برای آغاز جنگ جهانی مورد نظر آساهارا بود. بهره‌گیری از دانش علمی در خدمت یک ایدئولوژی مخرب، جلوه‌ای نادر و نگران‌کننده از قدرت علم بدون اخلاق است. تجهیزات آن‌ها در برخی زمینه‌ها از حد توانایی بسیاری از دولت‌های کوچک فراتر می‌رفت. با این حال، عدم نظارت و برنامه‌ریزی دقیق، موجب بروز اشتباهات فنی فاحش در تولید عوامل شیمیایی شد. این تناقض میان تخصص بالا و عملکرد آماتورگونه، یکی از جنبه‌های عجیب این فرقه بود که پژوهشگران امنیتی را متحیر ساخت.

۹- تلاش نافرجام برای ایجاد همه‌گیری بیولوژیکی با آنتراکس

در یکی از برنامه‌های مخفیانه فرقه آوم، تلاش شد تا از طریق پخش آنتراکس (Anthrax) در منطقه مسکونی در توکیو، یک همه‌گیری بیولوژیکی ایجاد شود. در تابستان ۱۹۹۳، ساختمان متعلق به فرقه در منطقه کامئیدو، محل انجام این آزمایش خطرناک بود. دستگاه‌هایی برای پخش مایعی آلوده به آنتراکس در فضای اطراف نصب شده بود، که بوی تعفن و ذرات معلق خاکستری‌رنگ را در هوا پراکنده می‌کرد. ساکنان منطقه دچار علائم خفیف مانند سردرد و تهوع شدند، اما هیچ مورد مرگ یا مسمومیت شدید گزارش نشد. پس از تحقیقات، مشخص شد که باکتری مورد استفاده، گونه‌ای ضعیف و مناسب برای واکسیناسیون حیوانات بوده است. این شکست نشان از ضعف علمی و ناکارآمدی اجرایی فرقه در حوزه سلاح‌های بیولوژیکی داشت. با این حال، نیت واقعی پشت این اقدام، ایجاد هرج‌ومرج، ترس، و بحران اجتماعی بود. اگرچه برنامه‌ریزی آن‌ها از نظر اجرایی ناقص بود، اما از نظر روانی به شدت تهدیدآمیز تلقی شد. این آزمایش ناموفق بیولوژیکی نشان داد که حتی اشتباهات نیز می‌توانند بخشی از تاکتیک‌های تروریستی باشند.

۱۰- نقش شکست روانی در افزایش خشونت فرقه پس از ۱۹۸۹

سال ۱۹۸۹ را می‌توان سال فروپاشی ذهنی آساهارا و رادیکال شدن ساختاری فرقه دانست. پس از شکست کامل در انتخابات مجلس، آساهارا به‌طور علنی به این نتیجه رسید که جامعه ژاپن شایسته رستگاری نیست. این تغییر نگرش، به‌سرعت در آموزه‌های او بازتاب یافت و ماهیت گروه را از یک جامعه مذهبی به یک ماشین ترور بدل ساخت. از این مقطع به بعد، زبان «نجات» جای خود را به «نابودی» داد. آموزه‌های معنوی به آموزه‌های نظامی و تهاجمی تغییر شکل دادند. آساهارا اعضا را به «سربازان مقدس» تبدیل کرد که مأموریتشان نه روشنگری، بلکه نابودی دشمنان و آغاز آخرالزمان بود. دستور به قتل مخالفان، تمرینات نظامی، تولید سلاح‌های شیمیایی و بیولوژیکی، همگی در این بازه زمانی افزایش یافتند. روانشناسان فرقه‌شناس، این دگرگونی را ناشی از شکستن توهمات بزرگ آساهارا در زمینه مقبولیت اجتماعی می‌دانند. شکست سیاسی، به‌مثابه ضربه‌ای به حس مسیحایی او بود که موجب بروز خشونت سازمان‌یافته شد. این نقطه عطف روانی، مستقیماً به واقعه فاجعه‌بار متروی توکیو منجر شد.

source

توسط salamathyper.ir