ظهور هوش مصنوعی مولد (Generative AI) در سالهای اخیر، مرز میان واقعیت و بازنمایی را بهطرزی حیرتانگیز محو کرده است. در دنیای امروز، ساخت چهرههایی کاملاً باورپذیر که نهتنها زیبا و بینقص بلکه مهربان، دانا و همهفنحریف جلوه میکنند، تنها به چند کلیک نیاز دارد.
در این میان، یکی از سؤالات مهمی که مطرح میشود این است که آیا اینفلوئنسرهای کنونی که تا دیروز با چهره، سبک زندگی یا سرگرمیهای گاه پوچ خود، دنبالکننده جمع میکردند، هنوز میتوانند توجه مخاطبان را حفظ کنند؟ آیا زمانی که نسخههای زیباتر، جذابتر و حتی «عاقلتر» آنها توسط هوش مصنوعی ساخته شود، عرصه را از دست نخواهند داد؟ پاسخ این سؤال، در دل تحولی بزرگ در فهم ما از محتوا، توجه و انسانیت نهفته است.
چهرههای ساختهشده با هوش مصنوعی، تهدیدی جدیاند برای سطحینگری که مدتهاست بر شبکههای اجتماعی سایه افکنده. در این میان، پرسش مهمتر این است که آیا ما مخاطبان، خود را برای شنیدن حرفهای جدیتر آماده خواهیم کرد یا نه.
پیشرفت سریع هوش مصنوعی تنها به ساخت چهرهها یا شبیهسازی صدا محدود نمیشود؛ بلکه توانایی روایتسازی، طراحی شخصیت، ساخت ویدئوهای واقعنما و حتی تحلیل رفتار مخاطب را نیز شامل میشود. در چنین بستری، دیگر نیازی به چهرههای واقعی برای بازتاب آرمانها، ایدهها یا حتی احساسات نیست؛ یک شخصیت ساختگی میتواند با دقت و سرعت بیشتر، همان پیام را منتقل کند.
برخی معتقدند که این اتفاق ممکن است راه را برای شکوفایی نسلی از تولیدکنندگان محتوای فکری، فلسفی یا علمی هموار سازد؛ کسانی که بهجای نمایش ظاهر خود، با کمک آواتارهای ساختهشده از سوی AI پیام خود را بهسادگی منتقل میکنند. از سوی دیگر، منتقدان هشدار میدهند که این روند ممکن است تنها سرگرمیهای سطحی را تقویت کند و لذتهای بصری ساختگی را جایگزین تعاملات واقعی کند. آینده، آینهای است از انتخابهای ما. آیا شبکههای محتوامحور فرصتی تازه خواهند یافت؟ یا باید خود را برای سیلی دیگر از توهمات دیجیتال آماده کنیم؟
۱- چهرهسازی بینقص؛ آواتارهای مصنوعی جایگزین چهرههای واقعی میشوند؟
هوش مصنوعی امروز قادر است چهرههایی با زیبایی بینقص، چشمهای نافذ، لبخندهای حسابشده و حرکاتی نرم بسازد که حتی از انسانهای واقعی نیز طبیعیتر بهنظر میرسند. این آواتارها (Avatars) نه خسته میشوند، نه نیاز به خواب یا استراحت دارند، و نه حاشیهسازی میکنند. بسیاری از برندهای جهانی اکنون از شخصیتهای مجازی برای تبلیغات استفاده میکنند، زیرا کنترل کامل بر پیام و تصویر دارند. در نتیجه، اینفلوئنسرهای انسانی با رقابتی تازه و بیرحمانه روبهرو شدهاند: رقیبی که همیشه در اوج است. این واقعیت، نهتنها مدل کسبوکار اینفلوئنسرها را تهدید میکند، بلکه از اساس، مفهوم «تأثیرگذاری» را بازتعریف میکند. هوش مصنوعی با درک دقیق الگوریتمهای شبکههای اجتماعی، حتی میتواند محتواهایی تولید کند که سریعتر وایرال شوند. اگر این روند ادامه یابد، جذابیت چهرههای واقعی ممکن است به حاشیه رانده شود. آواتارها، آینده اینفلوئنسری را با لبخندی مصنوعی و رفتاری بینقص در دست گرفتهاند.
۲- امکان خلق «شخصیتهای حامل معنا» برای کسانی که نمیخواهند دیده شوند
در نقطهای امیدوارکننده، هوش مصنوعی میتواند بستری باشد برای کسانی که ایده و حرف دارند، اما نمیخواهند خودشان را در معرض نگاه مخاطب قرار دهند. کسی که اندیشهای ژرف دارد، اما نمیخواهد چهرهاش را نشان دهد، میتواند از یک شخصیت ساختگی استفاده کند تا روایت خود را در قالبی قابلدسترستر و جذابتر ارائه دهد. این امکان، پتانسیل بزرگی برای گسترش گفتوگوهای فلسفی، علمی یا حتی سیاسی دارد؛ بیآنکه درگیر قضاوتهای ظاهری یا حاشیههای شخصی شود. هوش مصنوعی میتواند لحن، چهره، صدا و حتی زبان بدن متناسب با پیام کاربر را تولید کند. نتیجه، یک پیام یکپارچه و پرقدرت است که به جای فرم، به محتوای آن توجه میشود. چنین چیزی در جهان تصویریزده امروز، نوعی انقلاب فرهنگی آرام بهحساب میآید. این فرصت طلایی برای «فکرها» است تا بینیاز از بدن، شنیده شوند.
۳- اشباع تصویری و خستگی مخاطب؛ آغازی برای توجه به محتوا؟
در دورهای که هزاران تصویر زیبا، ویدئوی پرزرقوبرق و داستانهای سطحی در عرض چند ثانیه از برابر چشمانمان میگذرد، پدیدهای به نام «خستگی تصویری» (Visual Fatigue) بهشدت در حال گسترش است. کاربران بسیاری، از تکرار بیمعنای چهرهها، پوزخندهای فیلترشده و روایتهای ساختگی احساس دلزدگی میکنند. این خستگی، شاید بستر مناسبی باشد برای توجه دوباره به معنا، عمق و تفکر. اگر هوش مصنوعی بتواند سرعت تولید پوچی را افزایش دهد، ممکن است نتیجهاش برخلاف تصور، نوعی اشباع و سپس اقبال مجدد به محتواهای اصیل باشد. مثل کسی که از شیرینی بیشازحد، هوس طعم تلخ قهوه به سرش میزند. این روند، اگرچه کند و پراکنده است، اما در حال گسترش است. شاید روزی که کاربران بهدنبال حرف حساب باشند، از دور نیست.
۴- امکان خلق شبکه اجتماعی جدید با محوریت معنا و محتوا
ظهور شخصیتهای مصنوعی، فرصتی نیز هست برای بازنگری در ساختار پلتفرمهای اجتماعی. در دنیایی که الگوریتمها بهدنبال جذابیت بصری و زمان ماندگاری هستند، شبکهای با رویکرد محتوامحور (Content-Oriented Platform) میتواند ارزش افزودهای تازه ایجاد کند. کاربران خسته از الگوریتمهای سلیقهساز، ممکن است جذب فضایی شوند که اولویت را به متن، صدا، یا عمق ایده میدهد، نه صرفاً چهره و حرکت. چنین شبکهای، با بهرهگیری از هوش مصنوعی در جهت تقویت درک محتوا و نه بازتولید سرگرمی، میتواند فضای نوینی در میان خستگی دیجیتال ایجاد کند. این شبکه، پتانسیل جذب نسلهای تازهنفس و جویای معنا را دارد. ترکیب ابزار هوش مصنوعی با انتخاب آگاهانه انسان، شاید روزی ما را به سمت شبکهای ببرد که معیار آن «فکر» باشد، نه فقط «فالوور».
۵- سناریوی سیاه اما محتمل: افزایش بیشاز پیش سطحینگری با تولید ماشینی سرگرمیهای سطحی
با همه امیدهایی که به هوش مصنوعی بسته شده، خطر آن نیز نباید نادیده گرفته شود. اگر تقاضا برای سرگرمی سطحی و تصاویر جذاب همچنان بالا باشد، هوش مصنوعی تنها آن را سریعتر و وسیعتر بازتولید خواهد کرد. ماشینها نه دغدغه معنا دارند و نه از تکرار خسته میشوند. تولیدکنندگان محتوا ممکن است به جای رقابت بر سر معنا، وارد مسابقهای بیپایان در عرضه زیبایی ساختگی و شوخیها و تابوشکنی وایرال شوند. در این صورت، نهتنها اینفلوئنسرها، بلکه محتوامحوران واقعی نیز مغلوب طوفان سرگرمیهای دیجیتالی خواهند شد. خطر آن است که نه تنها اینفلوئنسرها جای خود را به آواتارها بدهند، بلکه محتواسازی محدود کنونی کاملا قربانی سرعت و هیاهو شود. این کابوس دیجیتال، در صورت بیتفاوتی ما، کاملاً امکانپذیر است.
به تب ساختن انیمه از تصویرهای فعلی فکر کنید. حالا تصور کنید که از چند سال بعد به همین سادگی بشود سناریو داد و ویدئو گرفت و تصور کنید اخلاق هم رنگ ببازد و هر شخص بتواند کارگردان ویدئوهای هجو و فیک و حتی پ..ورن شود! بعد چه کسی توانایی کاهش درجه این تب فراگیر خواهد بود؟
ضربانهای ترشح دوپامین در مغز انسانها، از خود بیخودشان خواهد کرد و ما میمانیم یک مجموعه شخص/شرکت فرصتطلب که مدام شخصیت مصنوعی یا تقلیدی خلق میکنند و به اصطلاخ تنهایی انسانها را پرمیکنند و بیخردیشان را اشباع!
آینده محتوا، در گرو انتخابهای ماست.
source